مرگم گرفته است
محبوس و بی صدا
از تخت خواب شعرهای تکراری
تا کنار غارهای بی نام و نشان
مرگم گرفته است
چون اشتیاق دخترکان لاک بدست
در بلندترین خانه ها
با تکان های تکراری
تا آغوش گرم آتش و گوشتهای خام
تا ازدحام خرسها وخفاشها
مرگم گرفته است
تا لحظه ی دو نفر
عریان و ژولیده
تا اختراع نخستین ِ بوسه ها
از تو
حتی تو
آری تو
مرگم گرفته است