سال نو بر همه مبارک
حتی شما دوست عزیز!
ایستاده نگاه کن
تا پشت آن کوه خروسها آواز بخوانند
بلند قامتِ من
ڤ
ایستاد
زمین دور سرش می چرخید
دستهایمان تکان خورد
گره زدند دست مرا به گردنت
وَ دست تو را به گردنم
چگونه دوستت داشته باشم
وَ دوستم داشته باشی وقتی نخی به دلهایمان وصل نیست
ولی نه !
آهای عروسک گردان :
پرده را کنار نزن
من و این مرد به هم گره خورده ایم .
مرگم گرفته است
محبوس و بی صدا
از تخت خواب شعرهای تکراری
تا کنار غارهای بی نام و نشان
مرگم گرفته است
چون اشتیاق دخترکان لاک بدست
در بلندترین خانه ها
با تکان های تکراری
تا آغوش گرم آتش و گوشتهای خام
تا ازدحام خرسها وخفاشها
مرگم گرفته است
تا لحظه ی دو نفر
عریان و ژولیده
تا اختراع نخستین ِ بوسه ها
از تو
حتی تو
آری تو
مرگم گرفته است